تبليغاتX
يا عاقلانه سخن بگو يا مودبانه سكوت كن

 

ترک ریش بزی میزاره

دچاربحران شخصیتی میشه !

-------------------------------------------------

ترک داشت یه؟؟؟؟؟ رو میکرد، آبش نمیومده ،

میگه : قبلا چند تا رو  کردم پولشو ندادم ،

فکر کنم آبمو قطع کردن !!!

-------------------------------------------------

ترک میره جهنم می بینه بکون بکونه .

میپرسه اینجا چه خبره ؟

میگن : هرکسی هرکی رو کرده

حالا باید به اون بده ،

ترک میگه : وااای اوون الاغه...!!!

-------------------------------------------------

به ترکه میگه چرا پدر ومادر تو کشتی ؟

میگه : تازه دیشب به رابطه کثیفشون پی بردم!

-------------------------------------------------

به ترکه میگن باریدن جمله بساز.

میگه نامرده رنج گنج برات ریدن ...

-------------------------------------------------

به قزوینیه میگن چه آرزوی داری !

میگه برگرد تا بهت بگم .

-------------------------------------------------

یه سرهنگه میره پادگان .

می بینه همه بدون شرت راه میرن .

میپرسه : اینجا چه خبره ؟

میگن یه سرباز قزوینی فرارکرده ،

براش تله گذاشتیم !

-------------------------------------------------

ترکه یه پازلو بعد از 3 سال میسازه .

بهش میگن چرا اینقدر طولانی .

میگه من که خوبم روش نوشته 7 تا 10 سال

-------------------------------------------------

دکتر واسه ترکه شیاف تجویزمیکنه ،

ترکه : اینو چکارش کنم ؟

دکتر : بکون تو کونت .

ترکه : شما الان عصبانی هستی ،

من میرم فردا میام .!

-------------------------------------------------

ترکه به زنش میگه : عزیزم 5 شنبه به 5 شنبه

خیلی دیره ،

بکونیمش 2شنبه به 2 شنبه !

 

یه نفر داشت ترکارو میزد و میگفت میکشمت عباس

یکی میگه چرا میزنیش ؟

ترکه میگه بذار بزنه من که عباس نیستم .....

-----------------------------------------------------------------

استخاره قزوین: شاگرد به مربیش میگه چرا هروفت

آإله تو از تو بخ صنم درمیاری من میخوام غرق بشم .

-----------------------------------------------------------------

دیشب خواب دیدم نوکر من آقا شریف و نوکر شما

گم آقا مبارک گم شدن .

رفتم توی انباری دیم

کیر شریف من رفت توی کون مبارک شما!

-----------------------------------------------------------------

شکسپیر: اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید گریه کنی

لذت دیدن ستاره را هم از دست خواهی داد.

------------------------------------------------------------------

دیشب خواب دیدم با موتور زدم بهت و تو مردی . بردم

دفنت کردم . دیدم ازقبرت نور میاد بیرون . قبر تو شکافتم .

دیدم چراغ موتور تو کونت گیر کرده !!!

------------------------------------------------------------------

انگلیس شیری بود که :

استقلال هند دمش رو برید.

مصدق یالش رو کند.

عبدالناصر دندوناشو کشید.

احمدی نژاد هم کیرشو خورد.

------------------------------------------------------------------

آلمانی : ما یه هلی کوپتر داریم 5000 پا هوا میره .

آمریکا : ما یه هواپیما داریم 10000پا هوا میره .

ایران : ما یه شب جمعه داریم 30میلیون پا هوا میره .

-------------------------------------------------------------------

تو هئیت نهار میدادن اول خانومها غذا خوردن .

ترک تو بلندگو اعلام میکنه خانوما بی زحمت جلوشونو

تمیز کنن تا آقایون بیان بخورن !!!

-------------------------------------------------------------------

بن لادن تهدید کرد 2 جا رو میزنه

1-ریش 2-زیربعل

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 6:8 |
1.یه بابایی ميره ميوه فروشي ميگه: ‌آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد اون بابا ميگه: ‌آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت ‌يه كيلو هم ك؟يـــرِ بلال حبشي بدين!
2.آقای خامنه ای بعد از اینکه دستش رو از دست میده، دیگه نمیتون عمل خداپسندانه ا؟س؟تبراء رو انجام بده، از یکی از سربازان امام زمان خواهش میکنه که براش همیشه این عمل رو انجام بده. بعد از مدتی نماینده خدا بر روی زمین به این برادر سرباز میگه، اخوی نمیشه وقتی استبراء میکنی این انگشتر لعنتی ات رو در بیاری؟ برادر میگه حاج آقا این انگشتر نیست ساعتمه.
3.يك سري علي‌آقا مريض ميشه و خلاصه و هرچي دكتر و دوا درمون از اروپا و ژاپن ميارن افاقه نميكنه و ديگه داشته رو به قبله ميشده كه يك دكتر هندي ميگه اگه پونصد گرم مورچة نر پيدا كنيد، من ميتونم يك دوا درست كنم كه خوبش كنه. ولي بايد مواظب باشيد، چون اگه قاطيش مورچة ماده باشه دوا تاثيرش رو از دست ميده. خلاصه بسيج و سپاه و باقي علافهاي مملكت ميريزن تو خيابون دنبال مورچة نر، ولي هرچي ميگيردن مورچه‌اي كه بشه با از نر بودنش مطمئن بود پيدا نمي‌كنند. خلاصه ديگه كم‌كم ناآميد شده بودن، كه آقایی با نيم كيلو مورچة نر مياد خدمت علي آقا. علي آقا كلي خوشحال ميشه، ميگه: از كجا فهميدي اينا نرن؟ آقاهه ميگه: ايلده كاري نداشت. رفتم كنار سوراخ مورچه‌ها، هر مورچه‌اي كه رد ميشد بهش مي‌گفتم: آقا مريضه؛ اونايي كه ميگفتن به ت؟خمم رو ميگرفتم!!!
4.یه دختره داشته توی حمام دوش میگرفته

ناگهان برق میره

دختره میترسه میگه یا امام حجت ابن الحسن العسگری

ناگهان امام ظهور میکنه، میگه عزیزم اینجور موقع ها میتونی من رو مهدی جون صدا کنی.
5.یه قزوینیه آخوند میشه ازش میپرسند این چه کار زشتی بود کردی؟ میگه شنیده بودم مردم به آخوندا پشت کردن!
6.امام جمعه رشت بچه دار میشه سازمان مجاهدین مسئولیتش رو بر عهده میگیرن.
7.یه روز خامنهاي و خميني و رفسنجاني يه دختر از خيابون بلند مي كنن مي گن بريم حال كنيم. خلاصه تو خونه بعد از كلي تعارف اول خميني مي ره تو اتاق وقتي مياد بيرون مي گه اه اين چي بود بتول خودم خيلي بهتره. بعد خامنه اي مي ره تو ,مي ياد مي گه :اه زن خودم خيلي بهتره . رفسنجاني مي ره تو مي ياد مي گه : راس مي گه بابا بتول خيلي بهتره!!
8.يه روز خامنه اي و خاتمي و رفسنجاني داشتن با ماشين مي رفتن يه كوري رو ميبينن
سوار ميكنن به كوره ميگن مارو مي شناسي ؟
كوره يه دستي ميكشه صورت خامنه اي ميگه اين با اين ريشاي در هم برهم خامنه ايه
رو صورت خاتمي هم دست ميكشه ميگه اين با اين محاسن مرتبش حتما خاتميه نوبت
اكبرشاه (همون رفسنجاني خودمون)ميشه , كوره يه دستي به صورت رفسنجاني ميكشه ميگه ك؟ونكشا خانومم كه سوار كردين.
9.روز مادر اكبرشاه مي آيد خانه به اكبر مي گويد ننه خدا خيرت بده كه مشكل مسكن جوانان را حل كردي .
طرف مي پرسه چطور ننه . جواب ميده آخه آلان كه ميومدم خونه تمام جوانان با ماشين جلويم مي ايستادند مي گفتند خانم خونه خاليم داريم
10.يه روز يكي از برادران دلاورمرد بسيجي كه در زمان دفاع مقدس شيميايي شده بوده، ميره دم در بيت معظم رهبري!
زنگ ميزنه، خانم معظم مقام معظم رهبري در رو باز ميكنه..
برادر بسيجي با اون صداي گرفته شيميايش ميگه، سلام عليكم و رحمت الله، بسم الله القاسم الجبارين، حضرت آيت الله العظما سيد علي خامنه اي در منزل تشريف دارند؟
خانم معظم مقام معظم رهبري هم كه نميدونسته طرف شيمياييه و صداش اصولا كم هست، بر ميگرده و با صداي آهسته ميگه، نه!!! بيا بريم تو تا كسي نفهميده
11.یکبار حضرت بتول به حضرت امام میگه، روحی! تو این همه چیز میز به نام خودت کردی، بیمارستان، خیابان، بزرگراه، بنیاد و ... بی انصاف چرا هیچ چیزی به نام من نمیکنی؟ یه خیابونی، کوچه ای چیزی آخه! حضرت امام میفرمایند لکن خفه ضعیفه! اگر خیابان به نام تو کنیم، این ملت به راننده تاکسی ها میگویند، "20 تومن تا ته بتول"! جواب خدا را چه بدهیم؟
12.آقا ,يارو جانباز بود بعد از جنگ بردنش واسه يك برنامه بخاطر تجليل و مصاحبه.از يارو پرسيدند .جناب شما 8-7 سال جبهه بوديد كدوم قسمت مشغول جهاد بوديد؟
يارو گفت:والله ما زرشك پاك مي كرديم.بهش گفتند :يعني داخل آشپزخونه بوديد؟
گفت:نه,اين تابلوهايي بود كه روش نوشته بود كربلا ما دارييم مي آييم.اينها رو هي زيرش مي نوشتند زرشك ,ما مسوول بوديم كه اين زرشكارو پاك كنيم.
مصاحبه گر ميگه عجب.ميشه حالا در مورد امدادهاي غيبي صحبت كنيد واينكه آيا شما هم امدادغيبي ديديد؟
يارو ميگه.اي, ي چيزايي مي ديديم.مثلا ايستاده بوديم خمپاره مي اومد ميخورد كنارمون
ي دفعه چند نفر از اطرافمون غيب ميشدند.
مصاحبه گر مي فهمه يارو چت ميزنه.واسه دك كردنش بهش ميگه به عنوان آخرين سوال
آيا شما در جبهه ايثارهم كرديد؟
يارو ميگه:والله ما عيسي اونجا نداشتيم ,اما يكي بود اسمش موسي بود گهگاهي بچه ها مي كردنش.
13.میدونید چرا بسیجی ها به همدیگر میگویند خواهر و برادر؟ چون حضرت امام مادر همهشان را گ؟اییدن فرمودند.
14.يك روز يه عربه مي ره پيش دكتر مي گه : آقاي دكتر .. ك؟يرم درد مي كنه
دكتر مي گه : كير چيه عزيزم ... بگو عضوم
عربه مي گه : دستت درد نكنه آقاي دكتر ... يعني ما 5 ساله ك؟ير بسيجيم..
15.یکروز یک بابای دارت دستش گرفته بوده به سمت یک سیب نشانه میگرفته و پرتاب میکرده، هربار که دارت به هدف نمیخورده با عصبانیت میگفته ، اه ریدم توش، خورد پهلوش! یه آخونده از اونجا رد میشده میره پیش این جوان میگه پسر جان عزیزم، نور دو عینم، این حرف رو نزن زشته وسط خیابون، خوار مادر مردم از اینجا رد میشن! بجایش بگو متاسفانه در نشانه گیری من اشکالی پیش اومد لکن دارت به هدف نخورد، طرف بر میگرده میگه خفه شو مادر سگ آخه به تو چه تو کار مردم دخالت میکنی؟! آخوند دل شکسته رو به آسمان میکنه و میگه خداوندا این احمق رو من اومدم نصیحت کنم حالیش نشد، خودت یا هدایتش کن یا بکشش! ناگهان از آسمان صاعقه ای پدید میاد و به آخوند میخوره و آخوند به فاک میره، از آسمان صدای ملکوتی ای میاد که ، اه ریدم توش، خورد پهلوش!
16.توی اون دنیا بین یک حوری خوشگل بهشتی بین حضرت محمد و حضرت عیسی و حضرت موسی اختلاف پیدا میشه، میگن بیاید تاس بیاندازیم هرکس بیشتر آورد اون حوری رو میبره... موسی تاس رو میاندازه سه و چهار میاد، نوبت عیسی میشه عیسی تاس میاندازه جفت شیش میاد، عیسی دست حوری رو میگیره که بلند شه بره، محمد میگه صبر کن بیپدر! من ننداختم هنوز، محمد تاس میاندازه جفت هفت میاد! موسی میگه این محمد اون دنیا معجزه نکرد این دنیا سر خانوم بازی معجزه میکنه
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 5:58 |