ترکه ميخواسته فروشنده فروشگاه بشه ميره وردست فروشنده قبلی آموزش ببينه يه نفر مياد ميگه آقا يه گونی کود بده فروشنده ميگه عزيز من يه گونی که کمه دوتا ببر لازمت ميشه يارو ميگه باشه فروشنده ميگه حالا که داری ميبری تخم چمن ببر بکار قشنگ ميشه يه ماشين چمن زنی هم ببر چمنا بلند شد کوتاه کنی خلاصه کلی چرت و پرت به يارو می فروشه پنج شنبه نوبت ترکه می شه میره سر کار يه زنه مياد ميگه آقا يه بسته نوار بهداشتی می خواستم ترکه مياره يه ماشين چمن زنی هم ميذاره کنارش زنه ميگه اين ديگه چيه ترکه ميگه برو بابا تو که شب جمعه شوهرتو خراب کردی لا اقل اينو بهش بده چمنای خونتونو کوتاه کنه حوصلش سر نره! بدبخت.
ترکه ميخواسته بره عروسی کت شلوار نداشته همه لباسشو در مياره لخت مادر زاد ميره عروسی رفيقش تو راه می بينه بهش ميگه اين لبا سه که پوشيدم خوبه اون يکی ترکه ميگه آره فقط کراواتش يه خورده پائينه.
يه ترکه ميره خواستگاری بابای عروس بهش ميگه اون گله که زدی به يقت خارش اذيتت نميکنه ترکه ميگه خارش که نه ولی گلدونش که تو شلوارمه دهنمو سرويس کرده.
يه نفر ميميره ميره اون دنيا هر چی حساب ميکنن می بينن اين اتيقه گناهاش با کارهای خوبش هم اندازس بعد کلی گشتن می بينن به يه نفر ۲۵ تومان کمک کرده که تو دفتر نوشته نشده بوده خلاصه سر همون ميره تو بهشت بعد يه مدت جبرئيل مياد بهش ميگه چطوره بهت خوش ميگذره ميگه خوبه ولی از اين هوريهای بهشتی که ميگفتن خبری نيست جبرئيل ميگه مرديکه ۲۵تومان دادی ميخوای برات خانومم بيارم.
عربه باباش ميميره توی غسالخونه هی گريه ميکرده ميگفته وای بابام وای بابام يهو باباشو برميگردونن يه مامله دو متری مزنه بيرون پسره گريشو بيشتر ميکنه ميگه وای ننم وای ننم.
يه ترکه پارچه ميبره خياطی ميگه آقا يه شلوار واسه من بدوز خيلی تنگ باش جيبش خيلی کوچيک اصلاْتنگ تنگ تو پام نره خيلی تنگ باشه تنگ تنگ بده من اصلاْ نميخواد بدوزی.
رشتيه تو قهوه خونه نشسته بوده يه تهرانی مياد تو ميگه مادر همرو گاييدم جز يه نفر همه ميريزن سرش همرو ميزنه يه نفر هيکلی مياد جلو تهرانی ميگه اون يه نفر که گفتم تو بودی رشتيه حال ميکه ميره بيرون مياد تو ميگه مادر همرو گاييدم جز يه نفر اون هيکلی نفر اول مياد ميزنه توسر رشتيه اونم عين گو ميخوره زمين بقيه ميريزن سرش همينجوری که داشته کتک ميخورده ميگه اصلاْ مادر اون يه نفرم گائيدم.
به ترکه ميگن تا حالا گول خوردی مضلومانه ميگه نه غول بزرگه منو ميخوره
يه بار يه رئيس جمهوره هوس رانندگی ميزنه به سرش به رانندش ميگه برو بشين عقب خودش ميشينه پشت رل چراغ قرمز رد ميشه افسر جلوشو ميگيره بعد ميره پيش رئيسش ميگه قربان يه کله گنده خلاف کرده جريمش کنم ميگه آره هرکی هست جريمش کن افسره ميگه آخه خيلی کله گندس رئيسش ميگه مگه کيه افسره ميگه والله نميدونم فقط ميدونم که رئيس جمهور رانندشه.
يه رشتيه چراغ قرمز رد ميشه افسر می گيرتش ميخواسته جريمش کنه رشتيه ميگه تو ميدانی من کيم افسره ميترسه ميگه اه شمايی قربان بفرماييد خلاصه چند روز برنامه همين بوده تا يه روز افسره عصبانی ميشه جلوشو ميگيره باز رشتيه ميگه ميدانی من کيم افسر ميگه نه کی هستی رشتيه ميگه من نوکرتم من چاکرتم.
يه نفر هميشه سر نماز دعا ميکرده خدايا من با انبياء مهشور بگردان خلاصه ميميره می ره به خواب پسرش پسره بهش ميگه بابا به آرزوت رسيدی باباهه ميگه عجب غلطی کردم پسره ميگه چرا بابا هه ميگه هر روز صبح بايد اول پانسمان سر علی رو عوض کنم بعد به حسين آب بدم بعد زينب ببرم پارک حوصلش سر نره بعد به علی اصغر غذا بدم برم زندان ملاقات امام سجاد بعد رضا رو ببرم دکتر مصموميتش خوب بشه آخر شبم که خسته ميام خونه بايد دنبال مهدی بگردم.
به ترکه ميگن اون کدوم پيغمبر بود که هزار سال عمر کرد ميگه والله به خدا نميدونم ميگن بابا همون که کشتی داشت سيل اومد همه دوستاشو حيوونارو سوار کشتی کرد مهربون بود ترکه ميگه آها حضرت يوگی و دوستان.
به ترکه ميگه قبر امام حسين کجاست ميگه شرمنده والله نميدونم ميگن عيب نداره حالا ميگيم ياد بگير تو کربلا ترکه ميگه راست ميگی خوشا به سعادتش.
يه ترکه با يه گله گوسفند ميره بيابون بچرن يه نفر مياد بهش ميگه ترکی ميگه آره ازکجا فهميدی ميگه آخه خره صحرا جای چريدنه يه گوسفند به من بفروش بعد برو يه جای پر علف تا مياد بره ترکه بهش ميگه لری ميگه از کجا فهميدی ترکه ميگه آخه اونی که داری ميبری سگ گلس.
يه خواجه عروسی ميکنه برای شب اول ميره يه کير چوبی سفارش ميده خلاصه ميره توهجله همينجوری که رو کار بوده يهو کيرش ميشکنه زنه بهش ميگه اه کيرت چوبی بود ميگه نه بابا چوبش کيری بود.
يه جلسه هوايی بوده آمريکاييها ميگن ما يه هواپيما ساختيم ده هزار پا ميره بالا انگليسی ها ميگن ما يه هواپيما ساختيم يازده هزار پا ميره بالا يهو ترکه اون وسط ميگه کسخولارو دلشون خوشه ما يه شب جمعه داريم يه مليون پا ميره بالا.
يه ترکه ميخواسته بميره بچه هاشو جمع ميکنه دور هم نصيحتشون کنه نفری يه چوب کبريت ميده بهشون ميگه بشکونين ميشکونن ده تاميده ميشکونن يه بسته ميده نميتونن بشکونن ترکه ميگه ها اين نتيجه متحد بودنه اگه با هم متحد باشين هيچ مشکلی براتون پيش نمياد پسره ترکه ياد می گيره ميخواسته بميره بچه هاشو جمع ميکنه دور هم نفری يه دسته بيل ميده بهشون ميگه بشکونين ميشکونن دوتا دسته بيل ميده ميشکونن ده تا دسته بيل ميده ميشکونن ترکه ميگه آه بابا شما خيلی خرين نمی شه نصيحتتون کرد.

